بوی ماه مهر

 

باز بوی دفتر

پاک کن های سفید

ته مداد قرمز

باز هم مهر رسید

باز هم رج زدن حرف الف

باز هم دخترکی سر به هوا

دختری نازکه نامش کبراست

و د ه ها  سال است

قول ها داده به خود

و گرفته تصمیم

که دگربار، کتاب خود را

باز جا نگذارد. شب به زیر باران

آن کتاب کهنه

هچنان خیس و چروکیده و باران زده است

باز هم سال دگر

باز پاییز دگر

باز تصمیم دگر

باز کوکب خانم

چند مهمان دارد

باز هم سفره رنگین پهن است

و کدام از ماها

در پس این همه سال …

حسرت خوردن از آن سفره کوکب خانم

همچنان با او نیست؟

خوش به حال عباس!

خوش به حال کبری!

خوش به حال حسنک!

که همه دغدغه شان

سفره و دفتر خیس است و صدای یک بز

خوش به حال همه شان!

که ز ما جا ماندند

همه کودک ماندند

و رسیدیم ما به سرابی که هم اکنون هستیم

و غم غربت ایام گذشته است که دایم با ماست.

 این وبلاگ درآدرس http://ehsane1.blogfa.com  به روز رسانی می گردد

/ 6 نظر / 46 بازدید
سعیدزاده.صهبا بیدگلی

سلام و رسیدیم ما به سرابی که هم اکنون هستیم و غم غربت ایام گذشته است که دایم با ماست. موفق باشید

وهاب

با اهدای سلام خدمت شما مدیر محترم دبستان و همه آموزگاران عزیز بازگشایی مجدد مدارس و تولد دوباره مهر رو خدمت شما تبریک عرض میکنم [گل] امروز همه راه های روشن، به مدرسه مهر ختم می شود و این، سرآغاز جدیدترین صدای همبستگی است. امروز، چشم های صفا و یکرنگی، در حضور ماه مهر می جوشد. شوق های دسته جمعی در محیطی گرد آمده اند تا بار دیگر، بوی «یار مهربان» را جشن بگیرند. کتاب ها دسته دسته می آیند و سلام دست ها را پاسخ می دهند؛ پاسخی گرم تر از تابستانی که بچه ها پشت سر گذاشته اند. ماه مهر هم آمده است تا در این هیاهوی شاد، یک حس قوی را تا آخر فصل، ذخیره کند. امروز، پیام جشنواره کیف ها، محبت است. بهار، چقدر از درک این روز پاییزی عاجز شده است! هیچ نقاش زبردستی نمی تواند شادترین جنب وجوش های حیاط را به تصویر بکشد. آفرین بر این احساس ها و ذوق های سرشار که مدرسه را از تنهایی و کسالت در آوردند و اینک، خلوت بی روح روزهای گذشته اش را غنچه غنچه خنده می زنند! تقویم به سادگی از این روز نقره فام نمی گذرد، توشه ها می گیرد و خوشه ها می چیند. دل های بچه ها را می بیند که هر کدامشان از صبح، روشن ترند. به راستی که هیچ روزی

وهاب

روز بازگشایی پنجره های آبی به سمت افق دریاهاست. روز شروع دیر رسیدن و اضطراب و تلاش برای به دست آوردن کارت های صدآفرین و مشق هایی که هر شب نوشته می شوند و هر روز خط می خورند. کسالت روزهای تابستان را در اتفاقی ساده فراموش می کنم؛ وقتی چشم هایی را می بینم که طراوت و شادی را در آغاز فصل مهر و مدرسه بشارت می دهند. تمام تخته سیاه های منتظر، سپید می شوند و دیوارهای بی اتفاق سفید، سیاه! شهر، با کوچه هایش از خواب برمی خیزد، خمیازه می کشد و حیاتی تازه در رگ هایش جاری می شود. ورق های کتاب ها، در حاشیه سپید خود، جایی برای حرف های نگفته دارند که با نقاشی ها، خاطره می شوند. زنگ های تفریح، در خاطراتم به صدا درمی آیند تا کودکی هایم را از انقباض سرد دقایق، به حیاط شلوغ مدرسه ببرند؛ تا دوباره به گل ها لبخند بزنم و سعی کنم عطر معلم را در ریه هایم به خاطر بیاورم. آقا اجازه! باز هم مرا سر کلاست راه می دهی؟ [گل]

arisnasr.ir

سلام عکس های مدرسه در وب سایت arisnasr.ir قرار داده شد. با تشکر

فروغ

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود" هست. یک کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم" هست. قدری احساسات پشت "به من چه اصلا" هست. مقداری خرد پشت "چه میدونم" هست. و اندکی درد پشت "اشکالی نداره" هست.

رویای یک معلم

فرا رسيدن بهار تعليم و تربيت ، گشايش دو باره مدرسه ها ، هنگامه تجلي زيباي مهر و محبت و ايثار معلمان ومهر افروزان را به صاحبان خرد و انديشه و به ويژه به فرهنگيان گرانقدر ، پرتلاش ، دلسوز و متعهد و دانش آموزان عزيز و به همه ره پويان طريق علم و معنويت تبريک و تهنيت عرض مي نمائيم . [گل]